|
از فاو که حرکت کني، تا قله پوشيده از برف کلاشين در شمالغرب، روبه روي اشنويه و پيرانشهر، هر جا خاکريزي، پلي و يا جادهاي وجود دارد، همه از آثار وجود پر برکت شهيد سيدمحمدتقي رضوي است...
|
|
ما تصميم گرفتهايم کربلا کنيم همه جا را! گيرم که سنگرها و خاکريزهاي اين جهاد بزرگ تا داخل مدرسهها و دانشگاهها و کوچهها و محلههايمان کشيده شده باشد!....
|
|
ننه علی به آرزویش رسید. ننه! تقدیر و سرنوشت دیگر تمام شد، ننه به علیاش رسید. ننه! بهشتیان انتظارشان به سر آمد، تنها علی منتظرت نبود بلکه شهیدان این مرز و بوم اسمشان همه علی بود و در بهشت به انتظار دیدنت صف کشیدهاند.
|
|
در اين خانه عطر نفسهاي مسيحا استشمام ميشود و ساکنان اين بيت نوراني همه دلداده دلدار خراساني هستند...
|
|
در كركوك وقتي ما تيراندازي ميكرديم و صداي گلولهها همه جا را گرفته بود، مردم كركوك آمده بودند روي پشت بامها و كف ميزدند و خوشحالي ميكردند...
|
|
منتظر شنيدن صداي بيمارگونه پيرمردي بودم كه در عكسهايي با آن سيمينوف معروفش ديده بودمش. اما سلام بلند پشت گوشي، همه معادلات ذهنيام را بههم ريخت. مرد سرشار از ابهت و نشاط بود...
|
|
بایست برادرها حواسمان را جمع کنیم در خودمان یک انقلاب به وجود بیاوریم خودمان را نگاه کنیم، خودمان را بشناسیم. اگر خودمان را یادمان رفته، برویم وصیت نامه شهدا را مطالعه کنیم برویم پهلوی یکی که آشنایی دارد نسبت به رزمندگان، بگوییم رزمنده ...
|
|
حاجی بخشی کسی بود که در زمان خفقان فرهنگی حاکم بر جامعه در زمان سیاه اصلاحات از جان و مال و زندگیاش گذشت و به وسط میدان آمد و با مسئولان خودفروخته غرب آن زمان که انگشتنماترین آنها مهاجرانی بود، خالصانه جنگید...
|
|
آخرين بار که او را ديده بوديم در تهران بود، هنگامي که کاروان نخستين «راهيان کربلا» عازم جبهه نبرد بودند. هر جا که حزبالله تهران هست او نيز همان جاست و علمداري ميکند...
|
|
ثمره ازدواج آنها چهار دختر بود و سه پسر. حسين اولين پسرشان بود که به شهادت رسيد و بعد نوبت محمدرضا بود که شهيد بشود و آخر از همه حسن، پسر بزرگشان شهيد شد...
|
|
۲ روز بود که در هوای گرم خوزستان در منطقه عملیاتی «والفجر یک» به دنبال پیکرهای شهدا بودیم اما شهیدی پیدا نکردیم، بین نماز ظهر و عصر از خداوند مدد گرفتیم و در همان لحظه پیکر شهیدی از مشهدالرضا (ع) در فاصله ۵ متری محل اقامه نماز پیدا ...
|
|
گم کردهام عزیزم را؛ امیدم را؛ آرامش زندگیام را؛ به دنبالش میگردم نه برای بازگشت به خانه، نه برای زندگی دوباره در محبس کاشانه، نه؛ میخواهم بیاید، میخواهم بیاید تا دوباره آهنگ عاشقانه شهادت را در گوشش زمزمه کنم....
|
|
بچه هاي «كربلاي ۵» درشب شروع اين عمليات، از خدا بهشت را طلب نمي كردند، شعارشان اين بود:«كربلا، كربلا، ما داريم مي آييم». شايد هم الان كربلا باشند شهدا، شايد هم پيش حسين. هر كجا هستند آنچه بر پاست، بساط عزاست...
|
|
جنگ که تمام شد، رفتند دنبالشان روي تپه برهاني؛ توي همان شيار. همه جاي تپه را گشتند؛ نبود! سه نفر همراهش پيدا شدند، ولي از خودش خبري نشد! همان شد که خودش ميخواست...
|
|
اكنون كه اين وصيتنامه را مينويسم با سرعت زيادي كولهبار به دوش براي ماموريت عازم خط مقدم هستم. همين قدر كه ميدانم وظيفه است، شكسته و بسته مينويسم. تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل...
|
|
وقتي پرسيده بود تعداد جمعيت خانوار؟ پيرزن سرش را انداخته بود پايين و گفته بود: «ميشه خونه ما باشه براي فردا؟»...
|
|
بايد گفت تخريب فضاي سنتي گلزار شهدا، صرف نظر از تضييع حقوق معنوي خانوادههاي معظم آنان، آثار فاجعهبار فرهنگي به همراه داشته است...
|
|
به گزارش پایگاه خبری انصارحزب الله؛وبلاگ "مرصاد" در جدیدترین مطلب خود به عملیات شهادتطلبانه شهید "عبدالله محمود عطوی" پرداخته است. باسم رب الشهدا و صدیقین درمیان عملیاتهای شهادتطلبانه لبنان در ...
|
|
در جلسات انصار حزبالله ميگفت بچهها دعا کنيد من شهيد بشم. بچهها ميگفتند محمد آقا! داري شوخي ميکني ديگه؟ فرض که دعا کرديم، کجا ميخواي شهيد بشي؟ ميگفت من خيلي شهادت در راه خدا رو دوست دارم...
|
|
اگر به خاطر این همه مظلومیت و بی تفاوتی مسئولان به خصوص بنیاد شهید دلتان لرزید، بغضتان ترکید و اشک هایتان جاری شد، برای روشن شدن چراغ غیرت، همت و وفاداری مسئولان دعا کنید....
|
|
يك ماه بعد از پيروزى انقلاب - يعنى در اسفند سال ۵۷ - جوانهاى كرمانشاهى بودند كه رفتند تا از پادگان لشكر سنندج دفاع كنند؛ اولين گروههائى كه براى دفاع در مقابل ضد انقلاب بسيج شدند و راه افتادند رفتند، كه بعضى از همانها جزو شهداى نامآور ...
|
|
در یکی از دستنوشتههایش چنین رقم زده است: ۱۳۶۹ مانور خلیج فارس خواب دیدیم کلام امام بر صفحهای نوشته شده است که "ما تنها با آنهایی کار داریم که رهرو عشقاند نه تکلیف." ..
|