| ۱ | ۲ |
|
ياد امّ وهب ِ کربلا زنده شد که چون سر فرزندش را به او بازگرداندند تا او را بشکنند، سر فرزند را بهسمت دشمنان افکند و گفت از مرام و مسلک ما به دور است هديه اي که در راه خدا دادهايم باز پس ستانيم؟ ..
|
|
اگر چه هر وعده ديدار ما و قبيله شافعان يومالحساب ، سيد مرتضي، هادي راه است و مترجم زبان و لسان شهيدان اما امشب حضورش رنگ دگرگونه تري دارد... بگذار اينگونه بگويم!
|
|
حاج بخشی ۷۸ ساله جایی برای حرف و حدیث باقی نگذاشته تا کسی بگوید در مقطعی کاری از دستش برمی آمده و انجام نداده است. او حسابش را با خدا و انقلاب و امام و رهبرش و مردم تسویه کرد و رفت.
|
|
چونان شهيدان خلخالي که با آن پيکرهاي ارباً اربا و تکه تکه شده شان روضه خواني کردند براي عالم و زنده کردند خاطره کربلاييهاي حسيني را...
|
|
«مصطفي ردانيپور» هم از آن جانهاي بيقرار و شيداي حسين بن علي عليهالسلام که لاجرم نا آراميکردنهاي پرنده روحش او را در جنت المأواي کربلا اسکان داد و او هم شد از مجاوران هميشگي يوم الحسين عليهالسلام؛ عاشورا!
|
|
حال دیگر مردم هم با دریا به ساحل رسیده بودند، تنها با یک ساعت مقاومت و جانفشانی، هراس در دل دشمن انداخته و او را وادار به عقبنشینی کردند.
|
|
«حزبالله کيست؟ حزبالله مومني است که در پيوند با حبلالمتين ولايت معصوم قرار داشته باشد. حزبالله مومني است که در ظلّ ولايت معصوم، خود اهليت خليفهاللهي يافته و براي اقامه عدل در کره زمين قيام کرده است. تولّي و تبرّي صفتي اصلي است که خداوند حزبالله را بدان ستوده است: اشداء علي الکفار رحماء بينهم. ...
|
|
پایگاه خبری انصار حزب الله:در غروبي دلنشين و دگرگونه بار سفر بستهايم تا بلکه مقدمه شود براي هجرتمان از خويشتن... در روستايي از حوالي استان آذربايجان شرقي... نه که پيشتر از سفر خبري نبود. بود! اما با خود ميگفتم رنج سفر را بر خويش تحميل کنيم تا خانه عادات و تعلقات را در هم بکوبيم! با ...
|
|
پایگاه خبری انصارحزب الله:گفتيم دلتنگيم و آمدند! مثل همه دفعههايي که گفته بوديم دلتنگيم و آمده بودند... با دو تکه استخوان و يا مهري شکسته و تسبيحي خونرنگ و قرآن جيبي کوچکي و يا شايد حتي هيچکدام و تنها به يک تکه پلاک شکسته... پيچيده در پرچمهاي سه رنگ « الله نشان» ساده اما ...
|
|
ما را بخوان به نام «شيداييان حسين بن علي عليهالسلام» که کوي به کوي و وادي به وادي در جستجوي جرعهاي عاشورا آمدهايم! با تو گفتم اگر دل در گرو محبت مسيحا داشته باشي از هر کجاي راه به حسين عليهالسلام و قافله از جان گذشتگانش ميپيوندي و از او جدا نميماني...
|
|
پایگاه خبری انصارحزب الله:در شبي به روشني ليلهالقدر، متهجّدان غريب هيبت ياريم! مبهوت و منتظر... انتظار ما بدان جا برميگردد و بدان دليل است که شبهاي بسيار که عالم در خواب ناز فرو رفته بود، ما عطش ميجستيم... به ياد داري که؟! حالا در اين ليله القدر روشن، با قبيله هزار در هزار شهدا، ربّ...
|
|
همه اين فتنه بارانها، همه اين تلاشها از سوي دشمنان قسم خورده اسلام و انقلاب، همه فقط براي آن است که دست ما را از دامانِ هارونِ مهدي موعود عجلالله فرجه کوتاه کنند.
|
|
آنها چگونه مىتوانند كلام آن بىسيم چى را در آخرين لحضات زندگيش بفهمند، وقتى پشت بىسيم گفت: عراقىها خاكريز را گرفتهاند، تير خلاصى مىزنند، بايد موج بى سيم را تغيير بدهم...
|
|
خس خس، گلویش را خراش میداد. فقط وقتی میخواست حرف بزند ماسکش را برمیداشت. گاهی آنقدر سرفه میکرد که اشک از گوشه چشمش جاری میشد. اما حتی در آن حالت هم لبخند از روی صورتش محو نمیشد به خصوص در مقابل دختر کوچکش.
|
|
بچهها يكي يكي كنار تابوتها زانو زدند؛ آنها كه افسران جنگ نرم ميخوانندشان؛ زانو زدن در برابر سرداران و افسران حقيقي شرط ادب است؛ بعضيها حيرت كردهاند؛ حالا تو هستي و خدا و شهيد؛ هر آنچه در دل داري بدون هيچ نگراني بازگو؛ عقده دل بگشا كه نامحرمي در اين جمع نيست.
|
|
اگر قاب عکس در و ديوار اتاق کودکيام را به بازي گرفته بود، حالا کتابهايش، دلم را به بازي گرفته است! ميبرد مرا تا اوج بعد رهايم ميکند که حالا خودت به تنهايي پرواز کن!
|
|
از فهم معناي شريف شهيدان کربلاي پنج تا هم اکنون ميجستمش... اما دريغ از يک نشانه! دريغ از يک برق که بدرخشد از منزل دانستن ِ معناي او... «جليل مؤذن»! تا بهامروز که از آتش و باد و آب گذشتهام و در اعراف شناختن و فهم او سرگردان و متحير ماندهام و به آواز جلي مي...
|
|
و شاهرخ ضرغام؛ از آن مصاديق زندهشدگان و آزادشدگان به نور هدايت سکّاندار هدايتها؛ حسين بن علي عليهالسلام است. هم او که اشارتهاي هدايت حسين عليهالسلام را در کلمات سيد ِ خميني يافت و مجذوب به بارقههاي ملکوتي او گشت و راه صدساله را يک شبه پيمود
|
|
راستش را بخواهي، اين روزها که تلاطم درياي خون بحرين و لبنان و فلسطين و يمن و... را ميبينم؛ خاطره زخمهاي نشسته بر پيکرت رهايم نميکند و غروب لبخندهاي شيرينت از نظر گريانم محو نميشود.
|
|
آي سيد... باز نفسي بدم در اين پيکر بيروح، باز دستي برآور و اين قبرستان نشينان عادات سخيف را از اين منجلاب بيرون کش که مگر نه هنر و اعجاز تو همين است؟
|
| ۱ | ۲ |