پایگاه خبری انصارحزب الله: آنچه مي خوانيد متن منتشر نشده سخنراني آيتالله علمالهدي «سخنران راهپیمایی میلیونی ۹ دی ۸۸» به مناسبت شب عاشورا در حسينيه امام خميني(ره) در باره موضوع قدرتطلبي درجامعه اسلامي است.
«تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذينَ لايُريدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ»
آن سراي آخرت را براي كساني قرار ميدهيم كه در زمين خواستار برتري و فساد نيستند، و فرجام [خوش] از آنِ پرهيزگاران است. القصص آيه ۸۳»
در شب عاشوراي حسيني با فضيلتترين عرض ارادتها به ساحت ولايتمدار حضرت سيدالشهدا(ع)، شناخت آموزه انقلابساز عاشورايي آن حضرت است. در اين آيه شريفه ذات مقدس پروردگار لازمه نيل به سعادت را دو عنصر سلبي معرفي ميکند.
برتريجويي راهي براي انحراف در جامعه ديني دراين راستا انسانهايي زندگي آخرت را در عين سعادت مييابند که دو تصميم در اين دنيا نداشته باشند يکي تصميم علوّ و برتري جويي در کره زمين و دوم اراده و تصميم به انجام فساد.
عنصر دوم در جامعه ديني و ولايي معمولا منتفي است. انسانهاي متدين و وابستگان به مباني فکري و انديشهاي ولايت در هيچ بخشي از عرصههاي زندگي اعم از حوزه زندگاني فردي، اجتماعي و سياسي تصميم به فساد نميگيرند و اراده به انجام فساد نيز نميکنند. اما عنصر اول که اراده «عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ» است در يک جامعه ديني محتمل است.
لذا وجود مقدس سيدالشهدا(ع) در ابتداي شروع نهضت و قيامشان براي معرفي واقعيت و ماهيت اين حرکت در قالب دو جمله اين عنصر را در تبيين خصوصيت اصالت حرکتي خودشان نفي ميکنند و اين مطلب را با عنوان خطاب به خدا در عين مخاطب قرار دادن مردم اعلام ميفرمايند:«اللَهُمَّإنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّه لَمْ يَكُنْ مَا كَانَ مِنَّا تَنَافُسًا فِي سُلْطَانٍ، وَلاَ الْتِمَاسًا مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ»
خدايا تو ميداني آنچه از من صادر ميشود درعرصه حرکت و قيام (کربلا) منافسه در سلطان نيست يعني تحت عنوان رقابت در قدرت اين حرکت را انجام نميدهم و به منظور افزونخواهي بر توسعه رفاه و سود اقتصادي در زندگاني خود نيز اين حرکت را شروع نکردم.
وجود مقدس سيدالشهدا(ع) جهات اثباتي حرکت و قيام کربلا را بعد از اظهار اين دو جهت سلبي بيان ميکنند: «وَلَكِنْ لِنَرَي الْمَعَالِمَ مِنْ دِينِكَ، وَنُظْهِرَ الاْصْلاَحَ فِي بِلاَدِكَ وَيَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِكَ»
دركلام قرآن سه جهت اثباتي به عنوان تبيين ماهيت و حقيقت حرکت و انقلاب نيست. « لا يُريدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ » مطرح شده در آيه قرآن، در دو جمله اول سيدالشهدا(ع) خلاصه ميشود، چنانكه ميفرمايد اين حرکت و آنچه از من صادر ميشود منافسه در سلطان، رقابت در قدرتيابي «و َلاَ الْتِمَاسًا مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ » و در خط افزونخواهي در جهت توسعه سود اقتصادي نيست.
در اينجا عين همين عبارت در خطبه ۱۳۱ نهجالبلاغه نيز به چشم مي خورد كه وجود مقدس اميرالمومنين(ع) خطاب به مردم کوفه، آنان را به خاطر رکود و ايستايي در مقابله با فسق و جريان انحرافي معاويه، توبيخ ميکنند و ايشان را با اين تعبير مخاطب قرار ميدهند: « أَیتُهَا النُّفُوسُ الْمُخْتَلِفَهُ، والْقُلُوبُ الْمُتَشَتِّتَهُ »
براين اساس در آن خطبه نيز همين عبارت را اميرالمومنين(ع) دارند با تغييري جزئي بين عبارت اميرالمومنين(ع) و عبارت سيدالشهدا(ع)، که اگر ما اين دو عبارت را در کنار هم بگذاريم و درتغيير تعبيرات درست دقت کنيم يک تصوير کامل از جامعهشناسي زمان اميرالمومنين(ع) و زمان قيام و انقلاب سيدالشهدا(ع) به ما ارائه ميدهد.
اما مسئله ما پرداختن به اين موضوع نيست بلكه بحث در اين است که وجود مقدس سيدالشهدا(ع) در انقلاب و حرکت خودشان از دو عنصر تبري ميکنند: عنصر «رقابت در قدرت و قدرتيابي» و عنصر «زيادهخواهي در عرصه توسعه سود کلان اقتصادي» لذا در حرکت ايشان اين دو عنصر وجود ندارد.
موضوع «منافسه در قدرت» مسالهاي است که از روز اول از بعد ازرحلت حضرت رسولالله(ص) ريشه وعامل همه فتنهها و انحرافات بود. يعني دقيقا انگيزه اصلي انحراف رهبري از خط امامت بعد از پيامبر(ص)، قدرتيابي و «منافسه فيسلطان» بود. ريشه فتنههايي که در دوران خلفاي سهگانه در بستر زندگاني اجتماعي، سياسي مسلمانان به وجود آمد نيز رقابت در قدرت و يا زيادهخواهي ثروت و سود کردن بود؛ جريانهايي که طي پنج سال حکومت اميرالمومنين(ع) مشکلات دردآوري در زندگي اجتماعي و ديني مردم به وجود آورد. چنانچه حرکت ناکثين، قاسطين و مارقين تماما در شعاع منافسه في سلطان و رقابت در قدرت بود. وجود مقدس مولا(ع) ميفرمايند: « فَلَمّا نَهَضْتُ بِالاَمْرِ نَکَثَتْ طائِفَة، وَ مَرَقَتْ اُخْري، وَ قَسَطَ آخَرُونَ: کَاَنَّهُمْ لَمْ یسْمَعُوا کَلامَ اللهِ یقُولُ: «تِلْکَ الدّارُ الآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذینَ لا یریدُونَ عُلُوّاً فِي الاَرْضِ وَ لا فَساداً، وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقینَ» بَلي! وَاللهِ لَقَدْ سَمِعُوها وَ وَعَوْها، وَلکِنَّهُمْ حَلِیتِ الدُّنْیا في اَعْینِهِمْ، وَ راقهُمْ زِبْرِجُها. »
آن هنگامي که من قدرت را به دست گرفتم فتنههايي درگرفت، فتنه ناکثين (که پيمان را درهم شکستند، جنگ جمل را به راه انداختند)، فتنه مارقين (که منحرف شدند و نهروان را ايجاد کردند)، فتنه قاسطين (که جبارانه و ستمگرانه قيام و طغيان و سرکشي کردند).
گويا اينها اين آيه قرآن را نشنيده بودند« تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذينَ لا يُريدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ »
بعد حضرت ميفرمايند: « بَلي! وَاللهِ لَقَدْ سَمِعُوها وَ وَعَوْها» آنها اين آيه را شنيدند در گوش و مغز خود هم اين آيه را جا داده بودند اما«وَلکِنَّهُمْ حَلِیتِ الدُّنْیا في اَعْینِهِمْ » زندگاني مادي دنيا و رفاه اين جهاني به چشم آنها آرايش داده شده بود.
اين تعبيري که مولا(ع) ميکنند بسيار نکته لطيف و جالبي است «وَ راقَهُمْ زِبْرِجُها » زينت دنيا، رنگارنگي زندگي دنيا، قدرت و پول دنيا آنها را آب کرد يا به شکل آب دهان درآورد.
انسانهايي که در عرصه دينداريشان از مقاومت سرسخت در مقابل انحراف و کفر برخوردار بودند، افرادي که در رکاب پيامبر(ص) با همه شدايد مقابله كرده و با کفر ميجنگيدند، امتي که مانند پاره آهن قوي و فولادين در عرصه دينمداريشان به سفتي و محکمي نشان گرفته بودند، همين امت آب دهان شدند!، به صورت آب دهان درآمدند«وَراقَهُمْ زِبْرِجُها».
زينت و آرايش دنيا، زيادهخواهي و تنوع و رنگارنگي قدرت در دنيا اينها را به اين صورت درآورد. وجود مقدس امام باقر(ع) در وصاياي خود درباره رقابت در قدرت جمله زيبايي دارند که هيچ حرصي مانند رقابت در قدرت و بالا رفتن از نظر مقام و منصب و موقعيت اجتماعي نيست، يعني انساني که افزونخواهياش به يک خصلت و به يک خوي بسيار پليد به نام «حرص» مبدل ميشود اگر اين افزونخواهي و زيادهخواهي متکي بر قدرتيابي و رقابت بر قدرت باشد، از هر حرصي پليدتر است.
امام سجاد(ع) در دعا درباره زيادهخواهي که متکي بر قدرتيابي و رقابت در قدرت باشد ؛ ميفرمايند: خدايا! در بداخلاقي به تو از رقابت در قدرت و از غش زدن پناه ميبرم.
وجود اقدس امام چهارم رقابت در قدرت را در کنار غش زدن قرار دادند. به خاطر اينکه در عرصه رقابت در قدرت، انسانهايي که در حوزه قدرتيابي و توسعه در قدرت سياسي و اجتماعي قرار بگيرند از هر وسيله و دستاويزي براي توسعه قدرت استفاده ميکنند. آنچنان که انسان زيادهخواه مال دنيا ازغش زدن در معامله يا جنس مبيع استفاده ميکند.
تحريص و تطميع ابزار رقابت كنندگان درقدرت « المنافسه والغش» يعني انساني که در خط قدرتيابي وارد حوزههاي سياسي، اجتماعي ميشود در مقام جذب مردم از هر وعدهاي، از هر نويدي، از هر کلامي، از هر تطميع و تحريصي استفاده ميکند؛ در حالي که انگيزه او توسعه در قدرت و به دست گرفتن قدرت است. مسلما اين شيوه عمل همرديف غش زدن قرار مي گيرد و لذا در جامعه ديني مساله رقابت بر سر قدرت با فلسفه سياست و حکومت سازگاري ندارد.
بنابراين الگوهايي که در کشورهاي غربي و يا جوامع الحادي و التقاطي و جوامع لائيک به عنوان قدرتيابي مورد بهرهبرداري قرار ميگيرد، با اساس ولايتمداري و دينمداري جامعه و مردم ما سازگار نيست چون عرصه فعاليت ما عرصه سياست است. در آن جوامعي که براي رسيدن به قدرت از هر دستاويزي استفاده ميکنند و در عرصه رقابت قدرت به هر چيزي متوسل ميشوند آنجا جامعه پولتيک است. ولذا پولتيک با سياست فرق دارد ولو اينکه سياست را در لاتين پولتيک معنا ميکنند و پولتيک را هم در فارسي سياست اما در لغتنامه دهخدا و در فرهنگ معين براي معناي سياست و پولتيک تعابيري گفته شده که اين دو مساله را از دو فلسفه مغاير برخوردار مي سازد.
در لغتنامه دهخدا، سياست را حکومت و رياست حکمداري سزا، جزا، تنبيه معنا ميکند که قدر مشترک بين اين معاني مترادف، مديريت آميخته با تربيت است. سياست در حوزه ساختن به کار برده ميشود.
و فرهنگ معين پولتيک را اينگونه معني ميکند: اداره امور داخلي و خارجي کشور يعني پولتيک؛حوزه مديريت در آنچه که دراين جامعه جريان دارد اعم از اينکه به مصلحت آنهاست يا به مفسده آنها پولتيک ناميده مي شود.
رقابت در قدرت خواستگاه فتنه ادامهدار در دوران ما بنابراين آنهايي که محدوده خود را جريان مديريت در حوزه قدرت قرار دادهاند؛ ميتوانند بستر جامعه خود را بستر منافسه فيسلطان و رقابت در قدرت قرار دهند. اما در جامعه ما که براساس دينمداري است وحوزه فعاليتهاي اجتماعي ما سياست است. در جامعه اي که امامان معصوم ما «ساسةالعبادند» در يک همچنين اجتماعي مساله منافسه فيسلطان و رقابت در قدرت با مباني ارزشي اجتماع ما در حوزه سياست سازگار نيست.
فلذا اگراز صدر اسلام تا به امروز مجموعه جريانهاي فتنهآميزي که در بستر زندگاني اجتماعي، سياسي مردم پياده شده را بررسي کنيم خاستگاه همه آنها منافسه در سلطان و رقابت در قدرت بوده است.
جريانسازي دركنار مسئوليت در جامعه ما خاستگاه همه فتنههايي که تاکنون به وجود آمده کجاست؟ عامل اجرايي آن چه بود؟ اينکه ما بخواهيم در قدرتهاي کنار مسئوليت، جريانسازي کنيم براي اينکه قدرت در اين جريانهاي برآمده از کناره قدرت و مديريت، نهادينه شود، اين مصداق کامل منافسه فيسلطان است.
عزيزي براساس تکليف شرعي و ديني خودش و احساس مسئوليت بر حسب توان و استعداد در يک عرصه مسئوليت و مديريت اجتماعي قرار گرفته است ؛ يک تکليف الهي و ديني را اجرا ميکند. اما اينکه از کناره قدرت اين مسئوليت بخواهد جريانسازي کند و قدرت را در اين جريان نهادينه کند، اين مصداق کامل منافسه فيسلطان است و منافسه سلطان با تبار حسيني نميسازد.
مجريان فتنه ۸۸، عامل جريانهاي برخاسته از كنارمسئوليت مقام معظم رهبري در رهنمودهاي حکيمانهشان بارها تذکر دادهاند که علل و عوامل فتنه ۸۸ را بررسي کنيد. واقعا اگر در مقام بررسي و تحليل اين عوامل ورود پيدا كنيم، آيا مجريان فتنه ۸۸ غير از جريانهاي برخاسته از کنار قدرتها در دولتها و مسئوليتها بودند؟ به غير از اينها، آنچه از جريانهاي لائيک، حرکتهاي دشمن ملحدو کافر مستکبر، حرکتها و فعاليتهاي پليد منافقين در اين فتنه مشاهده شد، آيا همه در پشت سر جريانهاي برخاسته از کناره قدرت در مسئوليتهاي مختلف قرار نگرفتند؟ اينها عامل و مجري اصلي در فتنه ۸۸ بود.
لزوم بينش ولايي براي تشخيص رقابت در قدرت
پس اين يک تجربه براي ماست که سيدالشهدا(ع) و آموزه کربلا در عرصه زندگي سياسي و اجتماعي به ما ثابت ميکند. چنانكه امام حسين(ع) ميفرمايند: « اللَهُمَّ إنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَميَكُنْ مَا كَانَ مِنَّا تَنَافُسًا فِي سُلْطَانٍ» اولا امام حسين(ع) مخاطبشان خداست؛ در واقع در عين اينکه مخاطبشان مردمند، ميفرمايند خدايا تو ميداني.
چرا؟ به خاطر اينکه آن مردم با آن بينش غير ولايي، با آن مباني فکري آلوده دنياپرستي و دنياخواهي نميتوانستند فکر کنند يک عنصري بيايد در عرصه سياست و جريان اجتماعي قدم بگذارد و فعاليت بکند، اما به قدرت و ثروت چشم نداشته باشد به خاطر اينکه فرهنگ سياسي آن مردم اين قدر دچار انحطاط شده بود؛ فلذا امام حسين(ع) به خدا خطاب ميکند و ميگويد: « اللَهُمَّ إنَّكَ تَعْلَمُ » تو ميداني اين علم و درک براي مردمي که فرهنگ سياسي آنها آميخته با قدرتيابي و قدرتپروري و ثروتخواهي و زيادهخواهي است اصلا قدرت درک و انديشه را نداشته و ندارند.
اما خوشبختانه امروز مردم بيدار و هوشيار و تربيت شده دست توانمند و حکيمانه امام بزرگوار و رهبر حکيم عاليقدر اين قدر رشد داده شدهاند که به خوبي ميدانند. «منافسه فيسلطان»، رقابت در قدرت و قدرتيابي و رقابت در قدرت و ثروت بزرگترين آفتي است که با فرهنگ سياسي اين نظام ولايي سازگار نيست.
رقابت در قدرت مرز نميشناسد! نکته ديگر اينکه فرمايش سيدالشهدا(ع) مفهوم دارد ؛ يعني خدايا در جريان مخالف من، منافسه فيسلطان هست. اينکه يک انسان ۸۰ ساله مثل« سمره بن جندب» در ۱۸ سالگي در رکاب پيامبر(ص) در جنگ احد ميرزمد و روزي که ۸۰ ساله است در دو، سه قدمي گودال قبر! سرباز عمر سعد ميشود، به خاطر رقابت در قدرت است ؛ چون رقابت در قدرت مرز نميشناسد. مساله رقابت در قدرت و قدرتيابي و زيادهخواهي فرهنگ جامعه يزيدي است، فرهنگ تبار يزيد است، فرهنگ لشکر عمر سعد است. اگر در جامعه ولايي ما يک جريان سياسي در اين دو عرصه کسب قدرت و تصميم اقتصادي وارد فعاليت شود بايستي اين جريان، تبار حسيني را از خودش حذف کند و تبار عبيدالله بن زياد را به خودش بزند. اين مفهوم فرمايش سيدالشهدا(ع) است وقتي ميفرمايند: از من منافسه در سطان نيست. يعني از تبار مقابل من که جمعيت يزيدي و لشکر عمر سعد و تحت فرماندهي ابن زياد است، منافسه فيسلطان است.
اين منافسه فيسلطان مرزنشناس است. يعني اگر کسي بيفتد درمقام رقابت در قدرت و زيادهخواهي، ديگر برايش حدي وجود ندارد و معلوم نيست تا کجا هم ميرود.
کسي که در جنگ جمل در رکاب اميرالمومنين(ع) شمشير زده و حضور «عايشه» و دو صحابي پيامبر(طلحه و زبير) که سالها در رکاب رسولخدا(ص) شمشير زده بودند در سپاه مقابل فريبش نداده و حق را در علي(ع) ديده است و آمده در رکاب علي(ع) شمشير زده است؛ مثل «حارث بن حوت» اگر اين بيفتد در مقام رقابت و افزونطلبي به جايي ميرسد که بيايد در کنار عمر سعد و شمر بن ذيالجوشن بايستد و به طرف سيدالشهدا(ع) تيراندازي کند! چون رقابت در قدرت منافسه فيسلطان و زيادهخواهي مرزنشناس است و تا همه جا ميرود.
اين ج معي تي که در کربلا به جنگ امام حسين(ع) آمدند و عزيزان ابيعبدالله(ع) را مقابل چشمش تکه تکه کردند و آن مظالم و فجايع را بر خود سيدالشهدا(ع) وارد آوردند، اينها افرادي نبودند که دشمني و عداوت امام حسين(ع ) را داشته باشند، اصلا در اينها کساني بودند که در عين اينکه با ابيعبدالله(ع) مقابله ميکردند در دلشان به ابيعبدالله(ع) محبت داشتند.
آن لحظهاي که نازدانه ابيعبدالله(ع) در گودي قتلگاه روي بدن پاره پاره سيدالشهدا(ع) آن حرفها را زد و آن غائله برپا شد، عمرسعد به صورت هر فرماندهاي نگاه کرد که به او بگويد برو اين جريان را جمع کن ديد دارد اشک ميريزد.
حتي خود عمر سعد بر امام حسين(ع) به روايت حضرت زينب(س) گريه کرد. اينها عداوت نداشتند، اما آن که هزاران نفر ميآورد مقابل سيدالشهدا(ع) حجت بالغه الهي، وا ميدارد که آن فجايع را انجام بدهند، ناشي از قدرتطلبي، مقامپرستي و زيادهخواهي در جريان رفاه و سود اقتصادي زندگي و توسعه زندگي مادي است.