Share/Save/Bookmark
کد مطلب: 530
پرويز سروري عضو کميسيون امنيت ملي مجلس در جلسه هفتگي انصار حزب‌الله:
جنبش عظيم اسلامي در جهان ادامه رويش نهضت امام خميني است
دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۱۹:۴۵
 
به نظر بنده امروز دو خط جريان فتنه آينده را شکل خواهد داد يکي آنهايي که با ترديد و سکوت خويش عملاً با فتنه‌گران همراهي کردند و ديگر کساني که امروز در جريان اصولگرايي جاخوش کرده و به نام اصولگرايي امروز حرفهاي دشمنان را مي‌زنند

انقلابي منحصر به فرد 

انقلاب اسلامي، انقلاب منحصر به فردي است و اين ويژگي در تمامي ابعاد آن است و همين باعث تعجب کارشناسان و صاحبنظران شده است. انقلابي که به يک دفعه در قرن بيستم به‌وقوع مي‌پيوندد و تمامي معادلات عالم را بر هم مي‌ريزد و تنها انقلابي است که بعد از جنگ جهاني دوم وقوع آن باعث اتحاد دو ابر قدرت شد و اين در حالي بوده است که اين دو ابرقدرت قبل از آن هميشه در مقابل يکديگر بوده‌اند. وقتي انقلاب اسلامي با شعارهاي منحصر به فرد خويش پا به عرصه وجود گذاشت، کاري کرد که آمريکا و شوروي را کنار هم قرار داده و شعار نه شرقي و نه غربي را سر داد و توانست مدل جديدي را ابداع و اختراع کند؛ چرا که تا آن روز دو الگو بيشتر نمي‌توانست ظهور و بروز داشته باشد؛ يا الگوي ليبراليستي و يا الگوي کمونيستي که هر دو اينها تقريباً در لباس سکولاريزم سامان گرفته بودند. اين در حالي بود که کارشناسان معتقد بودند امکان ندارد غير از اين دو مدل موفق شود و ظهور و بروز خارجي پيدا کند. اما اين انقلاب با اين قدرت و هيبت وارد عرصه شد و خودش را تثبيت کرد. لذا تمام کفر در مقابل اين انقلاب ايستاد. 

فقدان حزب سياسي 

از ويژگي‌هاي ديگر انقلاب که منحصر به فرد است اين که انقلاب اسلامي بدون هيچ حزب سياسي و تشکيلات گسترده‌اي در دنيا شکل گرفت. تمام نظام‌هاي اجتماعي که پا به عرصه وجود گذاشتند و توانستند قدرت را قبضه کنند يا يک حزب قدرتمند و يا يک سازمان مسلط داشته‌اند که سازماندهي توده‌ها و مردم را به آن سپرده‌اند. حالا اين انقلاب بدون تشکيلات و تنها با يک رهبر که مرجع تقليد است پيامش را به گوش دنيا مي‌رساند.
جالب است در اسنادي که از ساواک رسيده، مسئولين دربار شاهنشاهي اعتراض مي‌کنند که چرا ساواک نمي‌تواند مردم را کنترل کند! ساواک گزارشي را ارائه داده که جالب است؛ گفته اگر اينها سازمان و يا حزب بودند ما ريشه آنها را مي‌زديم، همانطور که ريشه تمام احزاب و سازمان‌ها را زديم، اما مشکل ما اين است که مي‌بينيم چهار تا جوان نشسته‌اند، راديو گوش مي‌کنند، اعلاميه را مي‌نويسند، خودشان تکثير و توزيع مي‌کنند وقتي اينها را هم دستگير مي‌کنيم نه بالاسري دارند و نه پايين سر، ما چه خاکي به سرمان کنيم ما با يک شبکه غيرمرئي طرف هستيم و نمي‌توانيم برخورد کنيم. يک پيرمرد ۸۰-۷۰ ساله هست که هيچ دم و دستگاهي هم ندارد، در پاريس نشسته و از آنجا يک مصاحبه مي‌کند و از اين طرف هر کسي احساس تکليف مي‌کند که مصاحبه را بنويسد و چاپ و تکثير و توزيع کند! ما با چه کسي مقابله کنيم. 

امام شبکه اطلاعاتي دشمن را فلج کرد و به همين دليل است که آمريکايي‌ها در آخرين گزارش خود به کاخ سفيد اعلام کردند که تا ده سال ديگر شاه سقوط نخواهد کرد؛ چون هيچ يک از مميزات و شاخصه‌هاي يک انقلاب گسترده در ايران ديده نمي‌شود و اصلاً گمان نمي‌کردند که اين انقلاب به نتيجه برسد. 

مردم‌سالاري ديني 

ويژگي منحصر به فرد ديگر انقلاب که بسيار مهم بود اين بود که از آغاز يک مدل اجتماعي را مطرح کرد و آن مردم‌سالاري ديني بود. خيلي جالب است که جنبش اخوان‌المسلمين در پاريس نزد يکي از نزديکان امام رفتند و گفتند که ما حاضريم با فلاني (امام) بيعت کرده و پاي اين بيعت هم بايستيم و دنيا را براي ايشان بسيج کنيم اما به شرطي که ايشان حرف از جمهوري اسلامي نزند و بگويند خلافت اسلامي. اين موضوع را که به گوش امام رساندند،امام سکوت کرد و بعداً مصاحبه کرد و گفت ما مي‌گوييم جمهوري اسلامي.
يعني امام درک درستي از عرصه سياسي دنيا به دست آورده بود و اسلام را مي‌خواست. امام يک ظرفي را مطالبه مي‌کرد که اين اسلام را بتواند در آن ظرف اجرايي کند. امام از آغاز يک مدل حکومتي به نام جمهوري اسلامي را ارائه کردند. يعني همان چيزي که کمونيسم و ليبراليسم و سکولاريزم تمام قد عليه آن بسيج شده بودند تا اين اتفاق نيفتد. 

کمونيست‌ها مي‌گفتند دين افيون ملت‌ها و مخدر است و هر جا که دين باشد مستکبرين آن ابزار را بر سر مستضعفين مي‌کوبند. ليبراليست‌ها و غربي‌ها هم مي‌گفتند دين در عرصه سياسي و اجتماعي حق حضور ندارد بلکه مربوط به کليسا و کنيسه
اولين حرکت امام ريزش در ارزش‌هاي نظام سلطه بود که آن را به هم مي‌ريزد و هم ليبراليزم و هم کمونيسم را به چالش مي‌کشند. امام آن قدر از موضع قدرت برخورد مي‌کنند که در مقابل کمونيسم دست به ابتکار جالبي مي‌زنند. حضرت آيت‌الله جوادي را به همراه خانم دباغ به شوروي مي‌فرستند و مي‌گويند اينها نمايندگان من هستند و پيام مي‌دهند
و مسجد است. حالا يک حکومتي آمده بود که معتقد بود دين اصلاً محور حرکت اجتماعي است و محور معيشت و فرهنگ و اجتماع است. و اين واقعاً حرف جديدي بود که به عقيده غرب و شرق غيرممکن بود. 

اصول و انديشه منحصر به فرد 

پس انقلاب ما هم در روش، هم در اصول و انديشه و هم در گفتمان منحصر به فرد است. در جريان ۱۷ شهريور و بعد از آن قتل عامي که شاه کرد، تحليل همه ما اين بود که امام دستور جنگ مسلحانه مي‌دهند و کارد به استخوان رسيده است و همه شعارها شده بود تنها راه رهايي جنگ مسلحانه. امام در اوج بهت و ناباوري همه ما فرمود که مردم، مي‌دانم عزادار هستيد با چشمان اشکبار گل به دست بگيريد و به يگان‌هاي ارتش نزديک شويد و آن را به برادران ارتشي خود تقديم کنيد و بگوييد برادر ارتشي جواب گل گلوله است؟ 

من يادم مي‌آيد وقتي گلها را به دست ارتشي‌ها مي‌داديم اين ارتشي که اول با غيظ و غضب به ما نگاه مي‌کرد يک دفعه اشک از چشمانش سرازير شد و همان روز بود که بنده فروپاشي ارتش را ديدم. امام به جاي اينکه اجازه دهد شاه حمام خون راه بيندازد با يک حرکت سياسي معنوي و اخلاقي يک تهديد را به فرصت تبديل کرد و اين از ويژگي‌هاي امام بود و جزء مديريت ايشان بود. 

بعد از رنسانس و آن حقارتي که براي دين ايجاد شد، رفته رفته نگاه مادي بر بشر حاکم شد و تمام تفکرات موجود نگاه مادي، اومانيستي و ماترياليستي پيدا کرد و اين باعث شد که رفته رفته معنويت از جامعه بشري رخت بربندد. بدين ترتيب دين به محاق رفت و نتوانست توليد معنويت کند؛ فناوري و علم، هم رشد کرد اما به نسبت اين فناوري و علم، اخلاق رشد نکرد و نتيجه اين شد که آن چيزي که بايد عامل رفاه و آسايش مردم دنيا مي‌شد، بلاي جانشان شد. 

همانطور که مي‌دانيد رشد شتابان علم و فناوري و عقب‌ماندن اخلاق و معنويت در جامعه اتفاقاتي را رقم زد و بشر را در يک وادي خطرناک قرار داد. امروز دانشمندان نانوتکنولوژي و آينده‌پژوهان مي‌گويند در عرض ۵۰،۴۰ سال ديگر نانو ربات‌هايي به وجود مي‌آيد که اينها آنقدر ريز هستند که با چشم مسلح به زور ديده مي‌شوند و قابليت اين را دارند که هر پرزي عبور کنند به طوري که از پرز بدن هم مي‌توانند عبور کنند و ديگر سلاح‌هاي معمول از قبيل اسلحه و توپ و تانک و سلاح هسته‌اي نخواهد بود؛ به طوري که يک دانه از اين نانو ربات‌ها را به بدن شخص مي‌فرستند و در بدن فساد ايجاد مي‌کند و آن فرد را به هلاکت مي‌رساند.
امروز بسياري از دانشمندان و صاحبنظران به پديده‌ هارپ معتقدند و آمريکايي‌ها با ايجاد زلزله غيرطبيعي کشتار مي‌کنند و بسياري هم زلزله هائيتي را منبعث از همين پديده‌ هارپ مي‌دانند و يا اينکه ويروس‌هايي را خلق مي‌کنند که کشنده است و آن را منتشر مي‌کنند و بشر را آلوده مي‌کنند و بعد بشر مبتلا به اين ويروس و بيماري مجبور است هر چه قدر پول خواستند بدهد تا آن پادزهر دارويي که در اختيار آنان است به او بدهند. 

البته اين تهديد دامن خود آمريکايي‌ها را هم گرفته است. شخصي به نام ويليام جي نبت کتابي نوشته است که در آن شاخصه‌هاي فرهنگي در ايالت متحده آمريکا را تا قرن بيستم آورده است. من فقط برخي از اين شاخصه‌ها را مي‌خوانم تا ببينيد چه اتفاقي افتاده است. يعني حرکت علم و فناوري منهاي اخلاق چه بر سر بشريت آورده است! آن هم در کشوري که خودش عامل اين زشت انگاري‌ها در دنياست. ۱- جرائم عمده در آمريکا طي سال‌هاي ۱۹۶۰ تا ۱۹۹۷ بيش از ۱۶۰ درصد افزايش پيدا کرده است. ۲- جرايم قضايي در طي همين سالها ۲۸۰ درصد افزايش يافته است. ۳- جرايم جنايي نوجوانان طي سال‌هاي فوق‌الذکر ۲۱۵ درصد افزايش پيدا کرده است. ۴- حبس ۲۸۰ درصد در طي اين سال‌ها افزايش يافته است. ۵- ميزان زاد و ولد نامشروع طي اين سالها به ۵۱۱ درصد رسيده است. ۶- خانواده‌هاي تک والد يا ولدالزنا بيش از سه برابر شده است. ۷- ازدواج ۳۳ درصد کاهش يافته است. ۸- آمار طلاق به دو برابر افزايش يافته است ۹- افسردگي تا به آن حد رسيده است که درصد خودکشي حدوداً دو برابر قتل در کشور آمريکاست؛ يعني در سال ۱۹۶۰ تا ۱۹۹۶ تعداد ۲۱۷ هزار خودکشي داشته‌ايم، در حالي که ۱۶۰ هزار ضرب و جرح منجر به قتل داشته‌ايم! اين پيامد جامعه‌اي است که در علم و فناوري رشد دارد، اما در اخلاق هيچ رشدي ندارد و اين چنين شاهد سقوط ارزش‌هاي انساني در جامعه بشري هستيم.
 
جالب است وقتي انقلاب اسلامي به وقوع مي‌پيوندد فوکوياما که به دين هم اعتقادي ندارد و از فيلسوفان بزرگ اروپايي است،‌مي‌گويد انقلاب اسلامي ايران روح جهان بي‌روح است. يا آنتوني گيدنز جامعه‌شناس بزرگ انگليسي مي‌گويد خميني روند سکولاريزه کردن جهان را معکوس کرد، پس از اين انقلاب، دنيا به سمت ديني شدن حرکت خواهد کرد. و جالب‌تر اينکه اسقف کاپوچي در يک جمله‌اي گفته بود که معترض و گله‌مندم از ايراني‌ها به دليل اينکه مي‌گويند انقلاب، اسلام را زنده
به نظر بنده دو خط تلاش امروز، جريان فتنه آينده را شکل خواهد داد يکي آنهايي که با ترديد و سکوت، عملاً با فتنه‌گران همراهي کردند و ديگر کساني که امروز در جريان اصولگرايي جاخوش کرده و به نام اصولگرايي حرفهاي دشمنان را مي‌زنند. اين دو خط در يک جا به هم خواهند رسيدو عليه انقلاب صف‌آرايي خواهند کرد. امروز هوشياري و هشدار اين است که نيروهاي انقلاب اين دو خط تلاش را تعقيب و رصد و کنترل کنند
کرد و اين حرف غلطي است؛ چرا که انقلاب دين را زنده کرد يعني مسيحيت، يهوديت و اسلام را زنده کرد. 

اين انقلاب با اين ابعاد وسيع حرکت مي‌کند. شما مي‌دانيد هر انقلاب در درون و ذات خودش رويش و ريزش دارد و هيچ انقلابي در تاريخ سراغ نداريم که ريزش و رويش نداشته باشد. اما مهم اين است که اين ريزش و رويش چگونه انجام مي‌شود. آيا انقلاب مي‌تواند تناسبي بين ريزش‌ها و رويش‌ها ايجاد کند. 

غلبه رويش‌ها بر ريزش‌ها 

اگر ريزش‌هاي يک انقلاب از رويش‌هاي آن بيشتر باشد، اين انقلاب به سمت سقوط و قهقرا حرکت خواهد کرد. اگر ريزش در مولدان آن باشد باز هم به سوي سقوط مي‌رود مثل انقلاب مشروطه که توسط علما و متدينين ايجاد شد اما نفوذ فرصت‌طلبان در درون آن رفته‌رفته نامحرمان را جاي محرمان نشاند و يکي پس از ديگري مولدان و صاحبان انقلاب را از خط خارج کرد. بدين ترتيب که شيخ فضل‌الله را به دار کشانيد. ستارخان و باقرخان را حذف کرد، بهبهاني را مسموم کرد و همينطور تمام نيروهايي را که مولدين و صاحبان اصلي انقلاب مشروطه بودند از حرکت انقلاب خارج کرد و مشروطه را با يک لباس ديگر به جاي اولش برگرداند. 

در انقلاب مشروطه نسبت درستي بين ريزش‌ها و رويش‌ها نبود. ريزش‌ها و رويش‌ها معکوس انجام شد. بدين شکل که رويش‌ها از دشمنان انقلاب و ريزش‌ها از صاحبان انقلاب انجام شد و اين نسبت معکوس باعث شد که انقلاب مشروطه سقوط کرده و به قهقرا برود و از مشروطه جز نامي باقي نماند. 

نکته اساسي اينجاست که چطور مي‌توان نسبت درستي بين رويش‌ها و ريزش‌ها ايجاد کرد و اجازه نداد که قلب ماهيت شود و اين همان کاري است که غرب ابتدا تلاش کرد انقلاب اسلامي را ساقط کند، ولي نتيجه نداد و لذا عناصر نفوذي‌اش را وارد کرد. ملت ما خون دادند ولي به يک دفعه ديديم سر و کله بني‌صدر پيدا شد! روزي که مردم خون مي‌دادند او در فرانسه صفا مي‌کرد و پينگ‌‌پنگ بازي مي‌کرد و تنها يک کتاب نوشته بود، اما به لطايف‌الحيلي او را در کادر رهبري انقلاب نفوذ دادند. همين‌طور قطب‌زاده، يزدي، نهضت آزادي، جبهه ملي را هم نفوذ دادند و دقيقاً مي‌خواستند همان روند مشروطه را ادامه دهند اما نمي‌دانستند که اين‌جا ديگر مشروطه نيست و يک رهبري به نام امام خميني دارد و امام اجازه ندادند که ريزش‌ها و رويش‌ها جاي خود را عوض کنند. ايشان با مديريت بسيار مدبرانه خويش، ريزش‌ها را در نامحرمان قرار دادند؛ چرا که آنها تلاش مي‌کردند که ريزش‌ها به سراغ شهيد بهشتي و مقام معظم رهبري و نيروهاي واقعي انقلاب برود، اما امام با مديريت هوشمندانه خويش حرکت را به گونه‌اي تنظيم کردند که ريزش‌ها در نامحرمان شکل گرفت. بدين ترتيب که بني‌صدر و قطب‌زاده و يزدي و نهضت آزادي وجبهه ملي حذف شدند و الا اگر مديريت حضرت امام نبود کار از دست خارج شده بود و امروز ما بايد دوباره يک رضاشاهي را بالاي سر نظام مي‌ديديم. 

من فکر مي‌کنم که مهمترين بعد ريزش‌ها و رويش‌هاي انقلاب با نظام سلطه بود. انقلاب اسلامي بزرگترين خط تلاش خويش را براي ريزش در جريان نظام سلطه گذاشت و وقوع انقلاب اسلامي ريزش بزرگي را در همه عرصه‌ها براي نظام سلطه به‌وجود آورد و با مردم‌سالاري ديني اولين حمله را به سکولاريزم انجام داد و کار به آنجا مي‌رسد که بوش براي اينکه راي بياورد، خودش را مذهبي نشان مي‌دهد(!) و در قالب حمايت از دين رأي مردم آمريکا را جذب مي‌کند. 

ايجاد چالش در ارزش‌هاي نظام سلطه 

پس اولين حرکت امام ريزش در ارزش‌هاي نظام سلطه بود که آن را به هم مي‌ريزد و هم ليبراليزم و هم کمونيسم را به چالش مي‌کشند. امام آن قدر از موضع قدرت برخورد مي‌کنند که در مقابل کمونيسم دست به ابتکار جالبي مي‌زنند. حضرت آيت‌الله جوادي را به همراه خانم دباغ به شوروي مي‌فرستند و مي‌گويند اينها نمايندگان من هستند و پيام مي‌دهند که گورباچف بيا به اسلام روي بياور،‌اين هم مانيفست ما. 

امام ثابت کردند که سکولاريزم در مقابل نظام الهي عددي نيست. امام خميني نظام سلطه را که با شعار دمکراسي و انتخابات و حقوق بشر و مبارزه با تروريست و آزادي جولان مي‌داد، به چالش کشيد. ما يک آزادي در چارچوب نظام ارزشي را تعريف مي‌کنيم که در اين نظام ارزشي انسان از همه قيد و بندها آزاد است يعني يک مسلمان حق ندارد بندگي کسي را کند يعني با يک سلام به يک سرمايه‌دار، به خاطر سرمايه‌اش يک سوم دينش را از دست مي‌دهد، اين آزادي است. در انتخابات کاري کرد که آنها به عجز و لابه افتادند و هر سال يک انتخابات در کشور برگزار شد. امام شاخ غرب را شکست و آنان را خلع سلاح کرد، کاري کرد که غربي‌ها انتخابات مردمي الجزاير را چون در آن مسلمان‌ها به قدرت رسيدند به هم زد و در واقع آبروي خودشان را بردند. 

همين‌طور در فلسطين امروز رهبر معظم انقلاب مي‌فرمايند: مگر شما نمي‌گوييد انتخابات،‌ بياييد در فلسطين انتخابات برگزار کنيد و راي هر چه باشد ما مي‌پذيريم ولي آنها قبول نمي‌کنند چرا
نکته مهمي که در مورد انقلاب مصر و تونس و يمن وجود دارد اين است که فقدان يک رهبري احساس مي‌شود. متاسفانه در جنبش مصر از اخوان المسلمين توقع بيشتري مي‌رفت؛ چون يک جريان با پييشينه تاريخي و ايدئولوژيک است ولي الان مي‌بينيم که در محاق است و هنوز نتوانسته يخ‌هاي خودش را آب کند که به نظر ما واقعاً قابل قبول نيست و از آن طرف البرادعي که ما نگرانيم عنصر آمريکايي‌ها باشد بر موج‌سوار شده است.
که جمعيت يهود در آنجا کمتر است. 

حضرت امام در حوزه گفتمان نيز فروپاشي ايجاد کرد. مگر غربي‌ها دم از حقوق بشر نمي‌زنند. آنها به همين بهانه يک ميليون آدم را کشتند. اين در حالي بود که آنها مي‌خواستند دمکراسي برقرار کرده و با تروريست مبارزه کنند. همين الان ۵/۱ سال است که مهلت قانوني حکومت ابومازن تمام شده است ولي همين غربي‌ها هنوز از او حمايت مي‌کنند! و اما رويش‌هاي ما در نظام بين‌الملل شامل حزب‌الله، حماس، مصر، تونس است؛ اينهايي که بعضي مي‌گفتند تا هزار سال اين عرب‌ها تکان نمي‌خورند! انقلاب چنين اکسيري را خلق کرد. 

نگراني دشمنان، انقلاب اسلامي است و دائم تلاش مي‌کنند که بگويند در اين کشورها جريان سکولار و پان‌عربيسم و غيره مطرح است در حالي که نمي‌توانند شعارهاي مردم را کتمان کنند. در حقيقت يک جنبش عظيم اسلامي شکل گرفته است. 

رويش در کشورهاي غير اسلامي 

ما حتي در کشورهاي غيراسلامي هم رويش داشته‌ايم که کشورهاي ونزوئلا، اکوادور، برزيل از اين نمونه‌هاست. وزير خارجه آمريکا خودش در مصاحبه رسمي گفت ما وارد عراق و افغانستان شديم تا همسايه ايران شويم، چشممان را باز کرديم، ديديم ايران همسايه ما شده است! 

اين همان ايراني است که مي‌گفتند نمي‌تواند سوزن بسازد و از او حق توحش مي‌گرفتند.
پس ما در نظام بين‌الملل هم ريزش و هم رويش داشته‌ايم و امروز غلبه گفتمان انقلاب اسلامي بر ليبراليسم مشهود است. بحث صلح جهاني، عدالت و امنيت جهاني و معنويت همه متاثر از انقلاب اسلامي است که امروزه ما شاهد آن هستيم. 

ريزش‌ها و رويش‌هاي داخلي!
 
ما از اول انقلاب تاکنون ريزش‌ها و رويش‌هاي متعددي داشته‌ايم تا اينکه به فتنه سال ۸۸ رسيديم در اين فتنه اتفاقي ديگر افتاد که هشدار است و يک جريان اجتماعي از داخل نظام حذف شد. در اين فتنه کساني به مرز سقوط و ريزش رسيدند که خودشان را مدعي انقلاب و امام مي‌دانستند و کساني که در زماني مدعي استکبارستيزي بودند تمام قد در بغل استکبار قرار گرفتند و صدايشان هم در نيامد و اعتراضي هم نکردند! اوباما و نتانياهو رسماً مصاحبه کردند و از اينها حمايت کردند و صدايشان در نيامد! رسماً شعارهاي انقلاب را به چالش کشيدند؛ از جمله استقلال آزادي جمهوري ايراني. نه غزه نه لبنان جانم فداي ايران يعني هر چه که انقلاب ظرفيت‌سازي و ذخيره کرده بود. قانون اساسي و ولايت فقيه را زير پا گذاشتند. اين جريان ريزش کرد. اين مسأله بسيار مهم و اساسي است که بعد از فتنه ۸۸ آرايش‌هاي سياسي نمي‌تواند به قبل از دوران فتنه برگردد و اين نکته‌اي است که آقاي خاتمي بايد بفهمد. چرا که ديگر نمي‌توانند به قبل از فتنه برگردند. 

امروز نسبت آدم‌ها، جريانات و گروه‌ها با موضع‌گيريشان با فتنه ملاک انقلابي بودن آنان است. يعني جرياني که بر براندازي و ساختارشکني تاکيد کرده است و مي‌خواسته آش را با جايش ببرد، حالا که نتوانست از موضع طلبکار و مدعي بيايد(!) اينها بايد برايشان روشن شود که مردم اين فتنه را به واقع يک حرکت براندازانه ساختارشکنانه عليه تماميت نظام مي‌دانند و بايد بازگشت مبتني بر توبه و درک عمق آن فاجعه و فتنه باشد و طبيعي است که آغوش نظام به روي همه باز است چرا که اين نظام، نظام جذب است و الان هم مقام معظم رهبري به دنبال آن هستند تا ممکن است جذب حداکثري وجود داشته باشد وليکن اين جذب حداکثري بايد مبتني بر يک سري شرايط حداقلي باشد. اين نمي‌شود کسي که آمده در جريان براندازي و ساختارشکنانه تمام قد ايستاده، امروز به راحتي عبور کند و به اين طرف خط بيايد! 

پس اين نکته بسيار مهم و اساسي است که بازگشت به شرايط قبل از فتنه مستلزم طي کردن شرايطي است و امروز آرايش‌هاي سياسي تغيير کرده است و کساني در اين برهه ريزش مي‌کنند که همچنان برطبل فتنه بکوبند و پيروي از جريان فتنه را در دستور کار خودشان داشته باشند و کساني که در مسير مقابله با فتنه حرکت مي‌کنند، آنها نيروهاي انقلاب هستند. 

برداشت و تشخيص بنده اين است که در آينده سياسي کشور اين جريان فتنه است که دائماً شاقول و شاخص خواهد بود و من معتقدم کساني که در اين دوران يا اصحاب سکوت و يا اصحاب ترديد بودند؛ يا بايد خودشان را از سکوت و ترديد خارج کنند و زمينه‌هاي بازگشت را فراهم کنند يا در دام فتنه‌گران غدّار خواهند بود و فتنه‌هاي بعدي را مديريت خواهند کرد و يا کساني مثل بني‌صدر و قطب‌زاده در لباس دوست خودشان را در جريان انقلاب مي‌خواهند نفوذ دهند و از درون نظام مدعي شوند. 

به نظر بنده امروز دو خط ،جريان فتنه آينده را شکل خواهد داد يکي آنهايي که با ترديد و سکوت خويش عملاً با فتنه‌گران همراهي کردند و ديگر کساني که امروز در جريان اصولگرايي جاخوش کرده و به نام اصولگرايي امروز حرفهاي دشمنان را مي‌زنند که اين دو خط به نظر بنده در يک جا به هم خواهند رسيدو عليه انقلاب صف‌آرايي خواهند کرد. امروز هوشياري و هشدار اين است که نيروهاي انقلاب اين دو خط تلاش را تعقيب و رصد و کنترل کنند و اجازه ندهند که خداي ناکرده کار
از آقاي دکتر احمدي‌نژاد توقع نداشتيم بعد از تذکر رهبري که اختلافات بين سه قوه را حرام دانستند اين نامه را بنويسند. اصلاً اين نامه چه ضرورتي دارد؟ چرا که اولاً ما نمايندگان که نمي‌توانستيم حوزه اختيارات مجمع تشخيص را تغيير بدهيم و اگر هم ابهامي وجود دارد و تفسير آن با شوراي نگهبان است و از طرفي ديگر تنظيم‌کننده روابط بين سه قوه رهبري هستند.
به جاهاي خطرناکي برسد. 

پرسش وپاسخ 

ارزيابي شما از تحولات داخلي لبنان و برکناري و ساقط شدن دولت سعدحريري چيست؟ 

اسراييلي‌ها بعد از جنگ ۳۳ روزه لبنان و ۲۲ روزه غزه احساس حقارت سنگيني مي‌کردند؛ چرا که ارتش پنجم دنيا توسط يک گروه کوچک به زمين خورد و آبرو و حيثيتي براي او نماند. لذا از آن موقع دنبال فرصتي هستند که حتي شده يک پيروزي محدودي در غزه يا لبنان داشته باشند تا اعاده حيثيت کنند. براي اينکه اين کار انجام شود، بررسي کردند و ديدند که تا زماني که حزب‌الله پشتيبان حماس است، حماس زمين بخور نيست. لذا موضوعي را طراحي کردند که در زمان حمله به غزه لبنان درگير شود؛ لذا با سعد حريري هماهنگ کردند و گفتند ما اتهام قتل رفيق حريري را متوجه حزب‌الله مي‌کنيم. من در مقاله‌اي ثابت کردم که به هزاران دليل امکان ندارد حزب‌الله نفعي از ترور رفيق حريري داشته باشد و همه هزينه بوده است،‌پس حزب‌الله نمي‌تواند اين ترور را انجام داده باشد. ولي آنها مديريت دادگاه را به طرفي بردند که اعلام کنند حزب‌الله متهم و مجرم است. 

و از طرف ديگر سعد حريري مي‌دانست که ده تا وزير کابينه دست حزب‌الله است و نياز به يازده وزير دارد پس نمي‌تواند دولت را ساقط کند و اکثريت مجلس هم دست سعدحريري بود، لذا قضيه براي آنها تمام شده بود. گفتند سعد حريري به آمريکا برود و در زماني که او در آمريکاست، رأي دادگاه اعلام مي‌شود و حريري هم از رأي دادگاه حمايت خواهد کرد، لذا حزب‌الله قطعاً مخالفت خواهد کرد و ۱۰ وزير خودش را از کابينه بيرون مي‌کشد، لذا اختلاف داخلي صورت مي‌گيرد و در اين اختلافات آمريکا دو کار را مي کرد؛ يکي اينکه غزه را بزنند و طبيعتا حزب‌الله که درگير مسايل داخلي لبنان بود نمي‌توانست به غزه و حماس فکر کند. دوم به محض اينکه حزب‌الله را محکوم کردند، دولت آمريکا حمايت کند و به سرعت قطعنامه‌اي صادر شود و خلع سلاح حزب‌الله در دستور کار قطعنامه قرار گيرد، لذا حزب‌الله مقاومت کرده و ناتو با دخالت خودش حزب‌الله را نابود مي‌کند و مثل عراق کار هم غزه و هم لبنان تمام مي‌شود. 

در حالي که اينها خبر نداشتند حزب‌الله از قبل يک نفر از وزراي سعد حريري را با خود هماهنگ کرده و بروز نداده است چرا که آنها روي ده تا وزير حساب مي‌کردند، اما حزب‌الله يازده برگ برنده داشت. لذا نيروهاي امنيتي حزب‌الله گزارش دادند که به زودي گزارش دادگاه خوانده مي‌شود و سعد حريري حمايت خواهد کرد. نتيجتاً سيدحسن نصرالله به سرعت يازده وزير را از کابينه دولت خارج کرد و دولت سقوط کرد و ديگر دولتي وجود نداشت که مدعي دادگاه حريري باشد! از آن طرف حزب‌الله در يک حرکت شاهکار سياسي از گروه رقيبش نخست وزير انتخاب کرد و همه گفتند حزب‌الله عمر کرامي را معرفي خواهد کرد و آمريکا هم يک نفسي کشيد؛ چرا که به نظر آمريکا معرفي عمر کرامي يعني جبهه‌بندي ۱۴ مارس با ۸ مارس. طبيعتاً ۱۴ مارس از ۸ مارس کمتر است پس دولت تشکيل نمي‌شود. دولت که تشکيل نشد هزينه‌ها بالا مي‌رود و مردم به خروش مي‌آيند و حزب‌الله را مقصر مي‌دانند و نتيجه اينکه حزب‌الله متهم اصلي مي‌شد. 

اما حزب‌الله به جاي اينکه عمر کرامي را معرفي کند،‌از درون ۱۴ مارس يک آدم معتدلي را انتخاب کرد و بدين ترتيب هم نخست وزير را از درون آنها انتخاب کرد و هم شکافي در آنها ايجاد کرد و از طرفي ديگر وليد جنبلاط هم که مي‌ديد کلاهش پس معرکه است او هم با هفت نماينده خود به سمت حزب‌الله آمد و اينگونه سيستم به هم خورد و تا آمريکايي‌ها و اسراييلي‌ها به خود آمدند به يک دفعه نخست وزير با ۶۸ رأي انتخاب شد و کابينه را ان‌شاءالله با ۷۰ رأي معرفي خواهند کرد. خود آمريکايي‌ها گفتند کار حزب‌الله يک شاهکار سياسي بود و به همين دليل عمليات در غزه متوقف شد. و تا ديروز که در لبنان يک دولت ضدحزب‌الله روي کار بود، يک دولت همراه با حزب‌الله حاکم شد و جريان مقاومت جان تازه‌اي گرفت. 

در مورد قيام مردم تونس و مصر توضيح دهيد؟ 

قيام مردم تونس درست موقعي شکل گرفت که حتي تا قبل آن از آنجا يک اعتراض عادي هم سراغ نداشتيم؛ چرا که نيروهاي امنيتي به شدت در تونس حاکميت داشتند و اين قيام باعث يک دومينوي کلي در کشورهاي عربي بخصوص مصر، اردن، عربستان يمن شد. اما نقطه اساسي مصر است؛ چرا که مصر براي آمريکا همچون اسرائيل اهميت دارد و يکي از پايه‌هاي قوام سياست‌هاي آمريکا در منطقه خليج فارس و خاورميانه، مصر است. 

از طرفي يکي از تکيه‌گاه‌هاي اسرائيل در منطقه و يکي از بدبختي‌هاي فلسطيني‌ها و يکي از موانع توسعه انقلاب اسلامي، مصر است و از اين منظر فروپاشي نظام حاکم بر مصر خيلي مهم است. به همين جهت به نظر بنده مقاومت زيادي صورت خواهد گرفت و آمريکا و اسراييل در اين باره هزينه‌هاي زيادي خرج ‌مي‌کنند. اگر مصر سقوط کند، دروازه مصر که تا ديروز مقابل فلسطيني‌ها بوده، همراه آنان مي‌شود
به نظر مي‌رسد برخي از کارهاي احمدي‌نژاد عجولانه است مانند نامه آشکار به نمايندگان و انتقاد از روساي قوه قضائيه و مقننه، آيا بهتر نبود وي اين موضوع را به طور خصوصي در ميان مي‌گذاشت يا از مقام معظم رهبري در اين خصوص کمک مي‌گرفت؟
و ديگر نمي‌توانند غزه را محاصره کنند و به شدت اسرائيل لطمه و صدمه خواهد خورد و واقعاً سقوط احتمالي مصر يک تراژدي براي آمريکا و اسرائيل خواهد بود. 

از اين جهت من فکر مي‌کنم يک اتفاق بزرگي در شرف وقوع است و منطقه خاورميانه شاهد تحولات بزرگي ا‌ن‌شاء‌الله خواهد بود و به شدت توسعه خواهد يافت.
به نظر مي‌رسد برخي از کارهاي احمدي‌نژاد عجولانه است مانند نامه آشکار به نمايندگان و انتقاد از روساي قوه قضائيه و مقننه، آيا بهتر نبود وي اين موضوع را به طور خصوصي در ميان مي‌گذاشت يا از مقام معظم رهبري در اين خصوص کمک مي‌گرفت؟ 

ما اصلاً از آقاي دکتر احمدي‌نژاد توقع نداشتيم بعد از تذکر رهبري که اختلافات بين سه قوه را حرام دانستند اين نامه را بنويسند. اصلاً اين نامه چه ضرورتي دارد؟ چرا که اولاً ما نمايندگان که نمي‌توانستيم حوزه اختيارات مجمع تشخيص را تغيير بدهيم و اگر هم ابهامي وجود دارد و تفسير آن با شوراي نگهبان است و از طرفي ديگر تنظيم‌کننده روابط بين سه قوه رهبري هستند. آقا، بارها فرموده‌اند شما اختلافات را با هم حل کنيد و وحدت خويش را به مردم نشان دهيد. لذا هر سه قوه بايد تلاش کنند که در اين مدار حرکت نمايند تا مبادا موجب آزردگي امت حزب‌الله شود و از آن مهم‌تر چيزي حل نشود. آيا نوشتن اين نامه سودي در برداشته است؟! من از بسياري از عزيزان که از اين نامه حمايت مي‌کردند از سود اين نامه پرسيدم و آنها فقط مي‌گفتند اين نامه يک روشنگري بوده است! من در جواب آنها گفتم روشنگري به چه قيمتي؟ مگر حتماً اين روشنگري را بايد رئيس‌جمهور انجام مي‌داد، حالا يک وزيري يا تحليلگري اين کار را انجام دهد مشکلي بود؟ اينکه رئيس‌جمهور خودش را در اين موضع قرار دهد، جز اختلاف و دو دستگي چه سودي خواهد داشت؟ به علاوه اينکه نمايندگان نمي‌توانند اين مشکل را حل کنند. من فکر مي‌کنم اين نامه به صلاح نبود. 

لطفاً مقداري در رابطه با نشست وحدت اصولگرايان در انتخابات مجلس شوراي اسلامي که در آينده برگزار خواهد شد توضيح دهيد که در اين مورد چه تدبير يا تدابيري انديشيده شده است؟ 

رئيس‌جمهور محترم يک جلسه وحدتي را برقرار کردند که عده‌اي از نخبگان و خواص و بزرگان اصولگرا در آن جا بودند و نهايتاً رييس‌جمهور سه نفر را که شامل آقاي حداد عادل و عسکر اولادي و دکتر ولايتي بودند را مامور کردند که اين موضوع را تعقيب کنند. بنده تا آنجايي که از آقاي حداد عادل جويا شده‌ام، کار در حال پيگيري است و دوبار هم گزارش خدمت آقاي احمدي‌نژاد دادند. و از طرف ديگر هم جامعتين يک جلسه‌اي را برگزار کرده‌اند که نهايتاً منجر به صدور بيانيه‌اي در مورد منشور اصولگرايان شد. ان‌شاءالله اين مجموعه حرکت‌ها به صورت جدي به هم نزديک شود ضمن اينکه هر وحدتي در يک جريان مبتني بر فرآيندي است. درست مثل کاري که در جبهه متحد اصولگرايان انجام شد که طي يک فرآيندي مدلي طراحي شد و در آن مدل سليقه‌هاي مختلف مديريت شد و به نتيجه رسيد. الان هم ما فکر مي‌کنيم وحدت نيروهاي اصولگرا بايد مبتني بر تعريف يک فرآيندي باشد و طي آن فرآيند، مدلي را طراحي کنند که آن مدل بتواند وحدت اصولگرايان را به نتيجه برساند.
 
نظر شما راجع به انتخابات آينده رياست مجلس خبرگان رهبري چيست؟ 

در مورد رياست مجلس خبرگان خود نمايندگان آن مجلس بايد تصميم‌گيري کنند. الان حرف‌هاي مختلفي هست. شنيده‌ام جناب آقاي علم‌الهدي اقدامي را در رابطه با آقاي مهدوي کني دارند و از طرفي شنيده‌ام که آقاي مهدوي‌کني کانديدا خواهند شد. به هر حال بايد ببينيم که در زمان انتخابات مجلس خبرگان چه اتفاقي مي‌افتد و نمايندگان محترم به چه تصميمي مي‌رسند. 

انقلاب اسلامي پس از گذشت ۳۲ سال از پيروزي آن چه تاثيري در انقلاب جاري مصر به عنوان الگو داشته است؟ 

شما اگر نگاه کنيد مدل مصري‌ها و تونسي‌‌ها مدل انقلاب اسلامي است و واقعاً برگرفته از اين حرکت است. شعار الله اکبر، تظاهرات مردمي، مديريت ارتش و حتي بعضي از شعارهايي که ترجمه شده خيلي با شعارهاي اول انقلاب نزديک بود.
 
نکته مهمي که در مورد انقلاب مصر و تونس و يمن وجود دارد اين است که فقدان يک رهبري احساس مي‌شود. متاسفانه در جنبش مصر از اخوان المسلمين توقع بيشتري مي‌رفت؛ چون يک جريان با پييشينه تاريخي و ايدئولوژيک است ولي الان مي‌بينيم که در محاق است و هنوز نتوانسته يخ‌هاي خودش را آب کند که به نظر ما واقعاً قابل قبول نيست و از آن طرف البرادعي که ما نگرانيم عنصر آمريکايي‌ها باشد بر موج‌سوار شده است. آنچه که مهم است اينکه فقدان رهبري در جريان اعتراضات موجود مشکل اساسي است و يکي از نگراني‌هاي موجود هم اين است که ممکن است از اين فقدان رهبري و تکثر در تصميم‌گيري‌ها دشمن سوء استفاده کند.